
تشنه هستم گردو ...
تشنه تازیانه ات ...
خسته شده ام از آینه های دروغین این شهر آفت زده ...
خسته شدم از تمام حقیقت رنگ باخته و مخدوش شده ...
از خودم ...
از آینه های خیالیم ...
آینه را که شکستم خودم هم شکسته شدم ...
خرد شده ..
تازیانه ات را به دست بگیر گردو ...
محتاج این تازیانه ام ...